محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
594
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
« مائه » [ مايه ] خوانند ، سوسكى در اينجا هست كه چون شب هنگام بيرون آيد مانند چراغ روشن گردد ، پس جاى روشنائى آن در هنگام روز سبز ديده مىشود . در اينجا سنگى هست كه مانند شكر دانه دانه « 1 » دارد وچون پارهاى از آن را بر پارهء ديگر زنند آتش برآيد . در كاشان آبى هست كه پس از سيراب كردن كشتزار سنگ شود . در قهستان آبى هست كه هر گاه كسى زالو در گلويش مانده باشد واز آن بياشامد فورا آن انگل بميرد ، غارى نيز در آنجا هست كه آب از ديوارهاش مىچكد وسنگ مىشود . درختى بزرگ نيز دارد كه از آن قاشق وميخها سازند « 2 » . در روستاى غامدان [ قهرار ] چشمهايست كه در بهاران ما هي از آن برآيد وسپس ماري سياه برآيد وپس از آن تا يك سال خشك باشد . در صحن جامع « يهودية » درختى هست كه گويند همانند واق واق « 3 » مىباشد . كأنها : در روستاى قهستان و « تيمره » ى كوچك وبزرگ كانهاى سيم وزر هست . در « قهستان » معدن موميا هست ، در « ساغند » « 4 » زاج نيكو نزديك به مصرى هست . كوه سرمه « 5 » نيز در خورهء أصفهان است . وزنها : من ايشان گوناگونست ، « من رى » ششصد ، ورطل ايشان
--> ( 1 ) متن : شبه السكر محبيّة . ( 2 ) متن : وشجرة تمد شيئا عظيما بها ملاعق ومراود . ( 3 ) دمشقي گويد : در كنيسه جزيرهء « لويزل » درختهائى همانند درخت « واقواق » هست ( نخبة الدهر پ : 385 ) ( 4 ) در فرهنگ جغرافيائى إيران ولغتنامه سوقند وساغند هر دو ديده مىشود . ( 5 ) متن : جبل الكحل . سولفور آنتيمون Collyzed , fspahan ( لغتنامه . ك 382 ستون 3 )